ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | |||||
3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
31 |
روشی صحیح برای درمان اضطراب
میرموسوی(مشاور و موسس کلینیک)
مدیتیشن و ریلکسیشن، موسیقی درمانی و روش هایی از این قبیل بسیار مفید هستند و یادگیری آن را همواره همه همکاران ما توصیه می کنند اما گاهی به عنوان روش درمانی تجویز نمی شود. مصرف دم نوش های گیاهی هم که این روزها رواج زیادی پیدا کرده و در هر کافی شاپی و رستورانی و حتی منازل و مهمانی ها رایج شده است با این وجود، حتی از نوع آرام بخش آن، باز هم به عنوان روش درمانی شناخته نمی شود. چه بسا افراد زیادی به آن پناه می برند برای تسکین یا تصور می کنند بهتر از داروست.
درمان اصلی مشکلاتی مثل اضطراب و استرس یا در حیطه دارو درمانی است یا شناخت درمانی و یا درمان های تکنولوژیک مثل نوروفیدبک
اگر با علایم بالینی شدیدی مواجه هستید که مدت هاست از آن رنج می برید و بیشتر روزها آن را تجربه می کنید، مثل: بی قراری، خستگی، ضعف در تمرکز حواس یا احساس تهی شدن ذهن، از کوره در رفتن های زیاد، مشکلات خواب، خواب آَشفته، تپش قلب، تعریق و احساس ضعف و سستی؛
اینها علایمی هستند که تجربه مکرر و طولانی مدت آن تنها یک معنی دارد: مراجعه فوری به متخصص روانشناس بالینی و روانپزشک و پس از گرفتن دارو و شروع به مصرف آن سراغ روش هایی که در بالا از آن یاد شد، بروید البته به جز دم نوش! که صرفا می توانید برای دور هم نشستن و در مهمانی ها از آن استفاده کنید و تا زمانی که همچنان رایج است با سرو آن کلاس هم بگذارید!
سایر روش ها مثل موسیقی درمانی، مدیتیشن و ریلکسیشن در کنار درمان های اصلی کمک می کند شما احساس خودکنترلی بهتر، اضطراب کمتر، نگرانی کم و کنترل شده تر داشته باشید اگر همه این ها را منظم طی کنید امید است بتوانید بر اضطراب خود غلبه کنید. پس درمان درست را به کار بگیرید و اثر واقعی آن را لمس کنید.
مشاوره تلفنی تهران و شهرستان: 9099071164
(تماس همه روزه و ایام تعطیل از ساعت 9 صبح الی 11 شب از تلفن های ثابت)
پذیرش حضوری: 77249607
نوشته: میرموسوی(مشاور و مسئول کلینیک)
دَم دمای غروب که می شد سکوت و قیافه پدر معنای خاصی داشت، به خصوص شب های سرد زمستون؛ پدر برایم در ابتدا ابهت داشت، مادر حساب می برد، نظم در خونه برپا بود ، هر کی به کاری مشغول بود؛ می فهمیدم پدر لحظاتی قبل فرمایشاتی داشته اند. وقتی به سن نوجوانی رسیدم انگار دیگه از ابهت خبری نبود، برایم پدری شده بود سخت گیر، سرزنشگر؛ گاهی به خودم می گفتم شاید چون دخترم سخت گیری می کنه خب حق داره، اما یه وقتایی دوست داشتم سرش داد بزنم بگم زیاده روی نکن بچه که نیستم. انگار ابهت و اقتدار پدر داشت نفس های آخرشو می کشید. اون موقع نمی دونستم که نمیشه با ابهت پدر جنگید.
سال های آخر دبیرستان بودم که پدر رو خشن تر دیدم. صداشو بم تر می کرد و با لحنی جدی و پدرسالاری یکی از اعتقادات راسخ و نفوذ ناپذیر خودش و پدربزرگ را تکرار می کرد: "پدر من همیشه یه جمله می گفت دم غروب همه خونه باشند.".... استغفرا... همسایه ها چی میگن....؟ "زن! دخترت رو خیلی وقیح و بی چشم و رو بارآوردی"
اینجور وقتا مادر در گوشم پچ پچ می کرد می فهمیدم حساب کار دستش اومده، اون موقع مادر رو درک نمی کردم.
نمی دونم چرا همیشه وقتی باباها این مدلی صحبت می کنند آدم یه احساس گناهی رو تجربه می کنه؟
احساس می کنی اگه غیر این رفتار کنی انگار که از یک قانون کلی و بی چون و چرای زندگی تبعیت نکردی خلاصه اینکه اگه تکرار کنی احتمالا شب ها خواب عاق والدینی و فرزند ناخلف و سرنوشت اضطراب بر انگیز این افکار رو می بینی... اوه چه سخت
اون موقع نمی دونستم که چه کار باید بکنم کسی هم نبود با من و نسل من صحبت کنه، اما الان فهمیدم که یا مثل خواهر بزرگترم باید خودمو با خصوصیات و انتظارات پدر وفق بدم یا اینکه به روش های مختلف متوسل بشم نقش های مختلفی بازی کنم تا بتونم کارمو پیش ببرم.
الان پدر بعد سال ها همچنان زیر لب غرغر می کنه و میگه: "این دختر که آخرش کار خودشو می کنه اگه یه سر سوزن به خواهرش می رفت اینقدر من و مادرشو حرص نمی داد" وقتی در همین لحظه زیر چشمی به خواهر نگاه می کنم جز یه "والد سرزنشگر" و شخصیتی مطیع چیزی نمی بینم! و.... من که آخرش کار خودمو می کنم! با این تفاوت که پدر به غیر پدر، برایم بابایی هم هست!
صدای افتادن چیزی شبیه لیوان از آشپزخونه که اومد دفتر خاطرات رو انداحتم کنار و به چشم بهم زدنی رسیدم به آشپزخونه با خودم می گفتم باز این بچه خرابکاری کرد ناخودآگاه داد زدم: بدون اجازه به چی دست زدی مگه نگفتم حق نداری پاتو بذاری تو آشپزخونه... صورت دخترمو که دیدم انگار خودم بودم کمی قبل تر، سی سال پیش؛ تصویر پدر تو ذهنم نقش بست؛ به خودم نهیب زدم چه سعی بیهوده ای بود می خواستم نقش پدر و مادرم را ازشون بگیرم!
با این شماره فاصله ام به تو نزدیک است: 9092301285
(تماس همه روزه و ایام تعطیل از تلفن های ثابت تهران و شهرستان بدون پیش شماره)
پذیرش کلینیک: 02177249607
جلسات هفتگی" پیش از ازدواج و همزیستی"
در سال نو
آموزش مهم ترین نکته ها و مفاهیم در زمینه های
- تفاوت های شخصیتی زن و مرد
- مدیریت چالش ها و مشاجره ها بر اساس تفاوت های شخصیتی
- الگوی ارتباطی در زن و مرد
*****
دوره آشنایی را چطور طی کنیم تا به شناخت کافی برسیم؟
در مورد نگرانی ها چطور با شریک زندگی صحبت کنیم؟
هر هفته، پنجشنبه ها
شروع جلسات از ساعت 10 الی 13
ثبت نام، واریز وجه و حضور در جلسات با هماهنگی قبلی( 48 ساعت قبل از روز برگزاری)
تلفن ثبت نام:
02177249607
صدای مشاور:
9092301285
( تماس همه روزه و ایام تعطیل از تهران و از تلفن ثابت بدون پیش شماره )
نگارش: امین میرموسوی(موسس کلینیک)
مانده خاکستر گرمی..!؟
دلزدگی زناشویی از اختلاف بین انتظارات غیر واقعی و چالش های زندگی بین زن و شوهر ایجاد می شود. انتظارات غیر واقعی از همدیگر، بی توجهی به یکدیگر و نیازهای هم، همراهی نکردن در گرفتاری های زندگی، زن و مرد را به سمت احساسی پیش می برد که بهترین تعریف از آن دلزدگی است.
به طور طبیعی شروع زندگی می تواند همراه با احساس زیبا و پر شور باشد و رفته رفته بخشی از این هیجان فروکش می کند. احساس و هیجان هایی از قبیل عشق به همین صورت است. عشق رومانتیک، شعله ای است که اگر سوخت به آن نرسد دیر یا زود به سمت خاموشی پیش می رود.
با این حال ما در کار حرفه ای خود بر این باوریم اگر هنوز خاکستر گرمی (به قول اخوان ثالث"اندک شرری")[*] وجود دارد جای امید است که شعله ور شود. یقینا به همین دلیل است که همچنان زندگی ها ادامه دارد.
درک این اختلاف و فهم دلزدگی می تواند کمک کند به این که شخص از مقصر دانستن همسرش به سمت تلاش برای تغییر موقعیت هایی پیش برود که موجب کاهش این احساس شود.
دلزدگی از عشق و احساس یک فرایند تدریجی است که به ندرت شروع ناگهانی دارد بلکه پیشروی آن به صورت محو شدن تدریجی صمیمیت و عشق از زندگی است، همراه با علائم :
فیزیکی(بیقراری، کندی و بی رغبت شدن به حرکت و تکاپو... )
هیجانی(خشم، افسردگی، نوسان خلق، بی حوصلگی)
و خستگی روانی است.
نکته مهم این است که دست به کار شویم و شروع به شناسایی رفتار هایی کنیم که باعث می شود تغییر بهتری اتفاق بیفتد قبل از اینکه به نقطه شکست یا عمیق تر شدن فاصله برسیم. جایی که ممکن است زن و شوهر یا یکی از آن دو بگویند: "دیگه تحملش را ندارم" .
« فراموش نکنید که دلزدگی می تواند ماشه مثبتی برای تغییر باشد.»
زندگی ها و شخصیت آدم ها متفاوت است بعضی زوج ها رابطه حمایتی، رمانتیک و هیجان انگیزی دارند حتی بعد از سال ها با هم بودن. مسلما رابطه ی این زن و شوهر ها "ریشه و بال های" قوی دارد. خود را در برابر دلزدگی واکسینه کرده اند؛ ما هم در فرایند مشاوره خانواده قصدمان این است که این ریشه و بال های قوی را در مراجعه کننده ها ایجاد کنیم.
یک نکته: چالش های اقتصادی و عاطفی زندگی امروزی خانواده های ایرانی آن قدر زیاد شده که فرصت برای با هم بودن را به شدت کم کرده و متاسفانه بیشترین عامل ایجاد دلزدگی است به خصوص در زوج های جوان دهه شصتی؛ از این رو در شرایط فعلی تغییر، همراهی و همکاری زن و شوهر هر دو را می طلبد.
"پذیرش" و "رشد و تنوع" نقطه مقابل دلزدگی است.
تا زمانی که زن و شوهر به "رشد و تنوع" بپردازند و برایش بکوشند دچار دلزدگی نمی شوند. این، شامل شکستن الگوهای عادتی در زندگی است در تمام قسمت های زندگی مشترک(رابطه جنسی، گفتگوی زناشویی، سبک زندگی، تفریح...)؛ پرداختن به ضعف ها، دیدن ضعف های خود، پذیرفتن آن، ایجاد فرصت برای تغییر در خودمان، بخشی از رشد حساب می شود.
شاید باور نکنید اما اگر درلابه لای صفحات کتاب ها در جستجوی تکنیک های بهبود ارتباط بگردید هیچ چیز جز همین پاراگراف آخر شما را از شر دلزدگی خلاص نمی کند!