X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

مشاوره تلفنی

شنبه 26 تیر‌ماه سال 1395

برنامه های درمانی اضطراب در کلینیک فرجام

دوشنبه 21 تیر‌ماه سال 1395


نشانی ما: میدان رسالت- خیابان هنگام- خیابان فرجام- بعد از تقاطع آیت 


و میدان صدم- ساختمان پزشکان نگین- طبقه 5 واحد 20


پذیرش کلینیک: 02177249607


صدای مشاور: 9092301285

عروس تعریفی آخرش شلخته از آب در میاد.

جمعه 18 تیر‌ماه سال 1395

نوشته: میرموسوی (مشاور و موسس کلینیک)


عروس تعریفی آخرش شلخته از آب در میاد.


ما هم گول خوردیم، زود تصمیم گرفتیم. هیچ بقالی نمی گوید ماستم ترش است؛ عقل هم که به چشم باشد دیگه بدتر، اصلا انگار هر چه در این جامعه افرادی پیدا شوند که عقلشان بیشتر به چشمشان باشد به همان اندازه مُشک هایی هم هست؛ اما مُشک هایی که خود نمی بویند بلکه عطار وصف حالشان را می کند.

خلاصه کلاه گشادی سرمان رفت. حالا اسمش هر چه باشد مثلا زودباوری ما، ساده لوحی ما. تحقیق های محلی از در و همسایه هم که حاصلی ندارد... . هه... آخر مردم تا بتوانند "حفظِ ظاهر" می کنند نه اینکه اسمش باشد آبروداری، کاش آبروداری بود. دست کم شأن و منزلت به همراه دارد. "حفظ ظاهر" که خطرناک است، زیر سقف حکایت متفاوتی دارد، رفتارها تغییر می کند، رنگ عوض می شود. نه اینکه قصد و غرضی باشد بلکه هر که باشد رفتارهای طبیعی خود را نشان می دهد شخصیت حقیقی آشکار می شود. اصلا کاش این قدر هم سنتی جلو نمی رفتم و فرصت بیشتری برای "با هم بودن" می داشتم.


پذیرش کلینیک: 02177249607

صدای مشاور: 9092301285

ازدواج به هر قیمت ، نـــــــــــــــــــــــه

چهارشنبه 29 اردیبهشت‌ماه سال 1395



نوشته: میرموسوی(موسس و مشاور کلینیک)


ازدواج به هر قیمت ، نـــــــــــــــــــــــه


- از وقتی پدر و مادر پا به سن گذاشته اند رفتارهای وسواس گونه ای از خود نشان می دهند، خیلی ایرادگیر شده اند. مرتب به من زنگ می زنند که چه وقت به خانه می رسم؟ با چه کسی هستم؟ چرا نیامده ام؟ چرا با فلانی ازدواج نمی کنم؟ هر هفته بحث و دعوایی که هیچ برنده و بازنده ای ندارد از نظر آنها حتما مشکلی دارم.... با انگیزه خلاصی از این مشاجرات به کسی که تصادفا آشنا شدم و به خواستگاری من آمد جواب دادم

- پدرم نظامی بود و بازنشسته شده بود تا جایی که یادم می آید امر و نهی کار هر روزه اش بود، تمامی نداشت از من گرفته تا مادر؛ سر هر چیزی باید از او اجازه می گرفتیم در غیر این صورت کتک بدرقه راه ما بود باز هم فرقی نمی کرد ، من و مادر نمی شناخت..... فقط قصد داشتم زود ازدواج کنم به اولین خواستگار جواب مثبت دادم


- پنج سال دوست بودم خسته شده بودم، به دوست پسرم فهماندم اگر مایل باشد بعد از این مدت ازدواج کنیم. طفره می رفت؛ خب حق داشت، هنوز کارش درست نشده بود، درآمدی در حد پول تو جیبی داشت. به اصرار من، آمد خواستگاری و سپس، ازدواج.....اما الان فکر می کنم این من بودم به مشکلاتش ساختم حالا می گوید: خودت خواستی...


در همه این داستان ها، نیازها و فشارهایی هست که باعث می شود تصمیم به ازدواج بگیریم. حق داریم که حس کنیم روزگار به ما سخت می گیرد. حق داریم حس کنیم انگار چرخ فلک حتی لحظه ای به کام ما نمی گردد. اما چه میشه کرد؟ مثال های فوق نمونه هایی است از تصمیم هایی که افراد در اثر این فشارهای روانی می گیرند و متاسفانه مصداق بارز از چاله درآمدن و به چاه افتادن است. باید تحمل کرد؛ خودمان را محدود نکنیم؛ خودمان را منزوی نکنیم.


 مواظب باشیم که فشارهای روانی باعث نشود چیزی که به عنوان نیاز حس می کنیم تبدیل به "بایدی" شود که لازم الاجراست و خودمان را ملزم به اجرای آن کنیم البته، به هر قیمت!!

" نیاز" اکنون سر و صدایش درآمده اما پاسخ بلافاصله به آن لزوما نشانگر پیروزی نیست، گاهی باید تحمل کرد تا در زمان خود برآورده شود. گاهی باید برای مدتی کوتاه به وقفه انداخت تا رابطه ای به خاطر شتاب بهم نخورد اگر نمی توانید صبر کنید، آستانه تحمل شما پایین آمده، از متخصص مشورت بگیرید، سبک زندگی خود را تغییر دهید، اولویت ها را کمی پس و پیش کنید. خود را محدود به یک نیاز نکنید، یادتان باشد آسیاب به نوبت شما هم می رسد.


خوش باشید.


پذیرش کلینیک: 02177249607

مشاوره تلفنی تهران:9092301285

صدای مشاور کشوری: 9099071164

(تماس همه روزه و ایام تعطیل از تهران و شهرستان)



نشانی ما: میدان رسالت- خیابان هنگام- خیابان فرجام- بعد از تقاطع آیت و میدان صدم

 

ساختمان پزشکان نگین - طبقه 5 واحد 20





سقفی نصف و نیمه برای همه

سه‌شنبه 28 اردیبهشت‌ماه سال 1395


نوشته: میرموسوی(موسس و مشاور کلینیک)


سقفی نصف و نیمه برای همه


در گذشته بسیاری از خانواده ها دور هم زندگی می کردند همان خانه های قدیمی که سوژه بسیاری از سریال های ایرانی بود و حوضی در وسط داشت و اتاق های در اطراف  آن و فرزندانی که ازدواج می کردند گاها در بخشی از همان خانه تشکیل زندگی جدید می دادند و سازگار می شدند.

مدتی گذشت و سالها از آن صمیمیت و دورهم جمع بودن خبری نشد و اما چند سالی است شاهد شکل جدیدی از زندگی ها هستیم که به نسبت قابل توجه است. به نظر می رسد با پیچیده تر شدن اوضاع اقتصادی مشخص شد که دود از کنده بلند می شود باز هم پدرها آستین بالا زدند آنها تصمیم گرفتند خانه قدیمی خود را اصطلاحا بکوبند و جای آن آپارتمان 4 یا 5 طبقه بسازند و یک طبقه خود ساکن شوند و طبقات دیگر را به شازده ها بدهند. البته ماجرا تازه آغاز شد.

 شکی نیست که پشت این برنامه نیت خیر نهفته است و با تصورِ خوشبینانه ی پدر قرار است شازده ها راحت تر ازدواج کنند و بگویند که مسکن دارند اگر چه پدر از قبل گفته سندی به نامتان نمی زنم! یعنی عروس ها خواب و خیالی نبینند. اما این تصمیم به نظر نتیجه خوبی تا الان نداشته است و بسیاری از زوج ها به شدت درگیر تنش و مشاجره های پی در پی شدند.

حرف ما مشاوران این است که چه خانم و چه آقا ترجیحا در آپارتمانی که خانواده های طرفین هم زندگی می کنند، ساکن نشوند. بنا به هزار و یک دلیل نهفته و آشکار!!

به طور خلاصه، کسی در آپارتمان لزوما قصد آزار و اذیت ندارد اما خواه ناخواه رفت و آمدها بر واکنش دیگران اثر می گذارد. توصیه می کنیم حتی الامکان از قرار گرفتن در چنین وضعیتی خودداری کنید و اگر قرار شد این سبک زندگی را انتخاب کنید برای مدتی محدود باشد.

پذیرش کلینیک: 02177249607

صدای مشاور: 9092301285

( تعداد کل: 88 )
   1       2       3       4       5       ...       18    >>

ابزار وبمستر

ابزار هدایت به بالای صفحه